سرگرمی من
 
بخند تا دنیا بهت؟

Free Page Rank Tool

یکی از بهترین دایرکتوریهایی که میتوانید سایتتان را در آن ثبت کنید

Add Your URL Directory

Directory World
Internet Services Directory

Broadband Comparison

نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/٤/٢٢ توسط مستر کچل

1. تماشای تلویزیون
تلویزیون قاتل عشق است. در این مورد هیچ شکی نداشته باشید! حتی کاملا توصیه می شود که شام خوردن جلوی تلویزیون را ممنوع کنید. هر شب غذا خوردن جلوی تلویزیون به همراه گویندگان نمی‌گذارد حواستان به همسرتان و فرزندانتان باشد، از آن گذشته آن‌قدر جلوی تلویزیون به تماشای فیلم مشغول بوده‌اید که وقتی به رختخواب می‌روید‌، حتی دیگر وقت ندارید با هم حرف بزنید و از حال یکدیگر باخبر شوید. تنها چاره کار این است که این دشمن را از زندگی عاشقانه بیرون بیندازید! برای آنکه در این کار زیاد سخت‌گیری نکرده باشید‌، می‌توانید موافقت کنید که در هفته‌، بعضی از شب ها تلویزیون خاموش باشد. البته فراموش نکنید که تلویزیون در رابطه ی میان والدین و فرزندان نیز بعضا نقش های مخرب زیادی دارد.

2. خانه‌نشینی
ممکن است به خاطر تلویزیون و یا بنا به دلایلی، دیگر بیرون نروید! البته حتما لازم نیست که رستوران های آنچنانی بروید و یا از همسرتان چنین انتظاری را داشته باشید. چرا که به هر حال اصل قضیه این است که شما اوقاتی را با هم و به بهترین شکل سپری کنید. حالا می توانید غذایی که در منزل تهیه کرده اید را به پارک ببرید و یا اینکه اگر می توانید به رستورانی که در آن خاطره های خوشی داشته اید، بروید. فراموش نکنید که نباید با هزینه تراشی های بی مورد، به گونه ای متحمل هزینه بشوید که دیگر نخواهید به رستوران بروید. اگر هم به سینما علاقه دارید و از آن لذت می برید، می توانید با تفاهم بر روی فیلم خاصی، از تماشای آن لذت ببرید. فراموش نکنید که صله ی رحم را همواره در برنامه های خودتان بگنجانید. مبادا طوری رفتار کنید که ببینید دیگر از گردش‌های دونفره و شب‌نشینی‌های رمانتیک خبری نیست! باید دوباره آن حال و هوا را به ‌دست‌آورید و به اتفاق یکدیگر از خانه بیرون بزنید! حالا که به تازگی از شر تلویزیون خلاص شده‌اید، سعی کنید که توجه به همسرتان، تلویزیون جدید شما باشد!

3. هدر دادن ساعات اضافی
دیگر دیر از سر کار به خانه برنگردید! نه تنها برای خودتان وقت ندارید بلکه علاوه بر آن خستگی و عصبانیت‌تان را با خود به خانه می‌آورید‌ که حقیقتا هیچ کار خوشایندی برای فرزندان و همسرتان نیست! تنها کافی ‌است که کار، تمام زندگیتان را به‌ خود مشغول کند، به سرعت تنها موضوعی می‌شود که از آن در خانه حرف می‌زنید. بس کنید! سعی کنید به حد کافی زود به خانه برگردید تا قبل از شام کمی وقت برای خودتان و یا با هم بودن داشته باشید. به شرطی که طبق همان اصل اول، در این مدت جلوی تلویزیون ولو نشوید! و خصوصا برای آنکه توجه بیشتری به یکدیگر داشته باشید، هر ازگاهی کار را از یاد ببرید. به عنوان مثال می توانید تصور کنید که هر گاه به خانه بر می گردید، همانطور که جوراب های خودتان را از پایتان خارج می کنید، تمام مسائل فکری بیرون از خانه تان را هم از ذهنتان خارج کرده و آن ها را درون جوراب هایتان بریزید.

4. عدم رسیدگی به وضع ظاهر
فکر نکنید چون دیگر زن و شوهر هستید و چندین سال از زندگی مشترکتان می‌گذرد، باید نسبت به وضع ظاهرتان بی‌خیال شوید! چرا که در روایات اسلامی هم نسبت به این که هر کدام از زن و شوهر خودش را برای همسرش آراسته کند، تاکیدات و سفارشات بسیار فراوانی وجود دارد. پس بهتر است که دست از شوریدگی و نا‌مرتب بودن بردارید، موهایتان را ژولیده و درهم رها نکنید، از ریخت‌و‌پاش‌کردن در خانه خودداری کنید و به‌خودتان برسید! همسرتان مطمئنا شما را همانگونه که هستید دوست دارد، با این‌حال چرا سعی نمی‌کنید خود را به بهترین شکل نشان دهید؟ به این ترتیب به او نشان می‌دهید که حضور او و تاثیری که بر او می‌گذارید برایتان مهم است!

5. بی‌توجهی
یکی دیگر از دشمنان بزرگ زن و شوهرها‌، بی‌توجهی است. در اینجا منظور از توجه کردن گل خریدن و یا هدیه دادن نیست بلکه تنها نگاه کردن به همسرتان است که گاهی می تواند خیلی بیشتر از آنچه که تصور می کنید، تاثیر خوبی در زندگی تان بگذارد. زمانی‌که همسرتان آرایشگاه رفته و یا کت جدیدی خریده است به او توجه نشان دهید؛ به‌خصوص زمانی ‌که او را شیک و زیبا می‌بینید و یا وقتی‌ که او با تعریف‌های بجا و مناسبش شما را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد، از او تعریف کنید. زیرا تعریف و تمجید‌ها همیشه خوشایند هستند‌، اما تنها زمانی‌که درست و بجا به‌کار برده شوند.

6. حسادت بیهوده
دست از پاییدن و سین‌جیم کردن همسرتان بردارید زیرا زندگی مشترک بر اساس اعتمادی دو جانبه بنا می‌شود. شک و بدگمانی‌های بیش از حد شما‌، در نهایت او را به ستوه آورده و به سمت فرد دیگری هل می‌دهد! پس مواظب باشید که با دست خودتان، عشقتان را نابود نکنید.

7. عدم توجه به خانواده همسر
نه، مطمئنا تمام خانواده‌های همسر آنگونه که در فیلم‌ها به‌صورت منفی نشان داده می‌شوند، نیستند. پس سعی کنید که از تلقین منفی به ذهنتان کاملا دوری کنید و این باور را در خودتان تقویت کنید که تفاهم بین همسر و خانواده شما اغلب می‌تواند گرم و صمیمانه باشد. اما نکته مهم آن است که بدانید زمانی‌که این تفاهم به حد کافی وجود دارد‌، چیزی را به همسرتان تحمیل نکنید. چنانچه احساس می‌کنید که همسرتان از رفت‌وآمد‌های آخر هفته کم‌کم خسته می‌شود به او اصرار نکنید آخر هر هفته برای ناهار با خانواده شما باشد و البته این قاعده در مورد میهمانی‌های همکاران و دوستان قدیمی نیز صدق می‌کند.

8. نبود برنامه ریزی
تشکیل خانواده به معنای گذراندن زندگی بدون در نظر‌گرفتن آینده نیست. شما باید به اتفاق هم آینده‌تان را بسازید. از برنامه‌های کوتاه‌مدت (مکانی که تعطیلات را در آنجا می‌گذرانید، خرید اتومبیل و…) گرفته تا برنامه‌های بزرگ‌تر (بچه‌دار شدن، عازم شهر دیگری شدن و…) بی‌درنگ در مورد آینده‌تان و اینکه چگونه با آن روبه‌رو می‌شوید فکر کنید. این عمل روابط شما را منسجم‌تر و شور و شوق پیش‌روی در زندگی را در شما شعله ور می‌کند!

9. سکوت بدون دلیل
مطمئنا عدم‌ گفت‌وگو برای زندگی زناشویی مضر است. این امر بنا به دلایل مختلف اغلب ناشی از کمبود وقت و یا بی‌توجهی زن و مرد نسبت به یکدیگر است که در بالا از آنها نام برده‌ایم. با این‌حال، معمولا گفت‌وگو میان زن و مرد صورت می‌گیرد، اما هیچ‌یک از طرفین به حرف‌های یکدیگر گوش نمی‌دهند… در این حالت، موضوعی را با هم مطرح کنید و سعی کنید حقیقتا حرف طرف مقابل‌تان را بفهمید. درصورت نیاز، بی‌درنگ از یک روان‌درمانگر کمک بگیرید. البته ناگفته نماند که متاسفانه بعضی از زن و شوهرها، حرف هایی می زنند که اگر سکوت کنند و آن ها را نگویند، بسیار برای آن ها بهتر است… پس حالا تصمیم و تشخیص آن که چگونه سکوت زندگی را بشکنید، با خودتان است.

نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۳/٢٢ توسط مستر کچل

مقامات درمانی آلمان از سرعت شیوع این باکتری در شمال این کشور به شدت نگران هستند و نسبت به افزایش بیماران مبتلا به این بیماری هشدار داده اند و این در حالیست که کارشناسان در حال ادامۀ تحقیقات فشرده و سخت به منظور شناسایی کامل این باکتری و یافتن راههای مقابله با آن هستند.

باکتری ایی کولای موجب بروز "سندروم همولیتیک اورمیک" در مبتلایان به این بیماری می شود. این سندروم دستگاه گوارشی و عصب بیمار را مورد حمله قرار می دهد و با خونریزی همراه است. سازمان پیشگیری و درمان اروپا که مقر آن در شهر استکهلم سوئد قرار دارد بروز این سندروم در نتیجۀ شیوع "ای کولای" را بزرگترین نوع آن در جهان دانسته است.
منشا این باکتری به روشنی مشخص نیست اما کارشناسان می گویند خیارهای تولید شده در اسپانیا منبع شیوع این باکتری هستند. دولت آلمان نسبت به مصرف سبزیجات تولید شده در این کشور به ویژه خیار هشدار داده است. هنوز معلوم نیست این محصول کشاورزی در مبدا خود، اسپانیا، به این باکتری آلوده شده و یا اینکه به هنگام حمل و یا در خاک آلمان در معرض تماس و آلودگی با باکتری "ای کولای" قرار گرفته است.

باکتری "ای کولای" در کشورهای دیگری نظیر سوئد، بریتانیا، دانمارک، فرانسه و هلند نیز شیوع یافته و در این کشورها نیز گزارش شده که برخی از افرادی که به نوعی با آلمان در ارتباط بوده‌اند به این باکتری آلوده شده‌اند. به دنبال شیوع این باکتری در شمال اروپا، به مردم توصیه شده است تا در این مدت از خوردن خیار، گوجه فرنگی و کاهو خودداری کنند

نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۳/٢٢ توسط مستر کچل

شاید در آینده‌ای نزدیک، فریم‌های خالی با نمایشگرهای لمسی موجود رقابت کنند. با این فریم‌های به ظاهر خالی، شما می‌توانید در هوا بنویسید و حتی نقاشی بکشید،‌ چراکه رایانه حرکت‌های شما را تشخیص خواهد داد. نمایشگرهای لمسی، تحول بزرگی در دنیای فناوری رقم زده‌اند، چرکه به ما اجازه می‌دهند با لمس نمایشگر با رایانه،‌ تب‌لت،‌ گوشی همراه و بسیاری از ابزارها ارتباط برقرار کنیم. اتفاق بعدی، شاید وارد شدن فریم‌های خالی باشد، فریم‌هایی که حرکت دستان شما یا هر شیء جاندار و بی‌جانی را که درونشان قرار گیرد، تشخیص می‌دهند.

چند سالی است که فریم‌های حساس به لمس برای افزودن قابلیت تعاملی به سایر سطوح، طراحی و ساخته شده‌اند،‌ اما تا به حال نمونه‌های ساخته شده بسیار کوچک و در کاربرد محدود بوده‌اند. اما نمونه جدید ظاهرا متفاوت است. به گزارش دیسکاوری،‌ فریم جدید که زیروتاچ نام دارد،‌ در ظاهر یک چارچوب خالی است، ‌اما در حقیقت پر از قابلیت‌های پیشرفته است. این فریم 28 اینچی (یا قطر 71 سانتی‌متر)، می‌تواند هر چیزی را که درونش حرکت کند تشخیص دهد:‌ انگشتان، دست‌ها، بازوها یا حتی هر شیء بی‌جانی که از آن عبور دهید. در واقع همه چیز از درون یک شبکه بصری نامریی دوبعدی عبور کرده و شناسایی می‌شود. اگر زیروتاچ را روی نمایشگر یک رایانه بگذارید، نمایشگر آن را به یک نمایشگر تعاملی تبدیل خواهد کرد.

فناوری به‌کار رفته در ساخت این فریم روشن است. زیروتاچ 256 حس‌گر فروسرخ و 32 ال.ای.دی دارد. هر کدام از این ال.ای.دی‌ها در فرکانس خاصی‌ چشمک می‌‌زنند و این توالی توسط حسگرها خوانده می‌شود. در نمونه حاضر هر ال.ای.دی حدود 2400 بار در ثانیه چشمک می‌زند. فریم با یو.اس.بی به رایانه وصل می‌شود و از این طریق هم انرژی خود را تامین می‌کند و هم اطلاعاتش را جمع‌آوری می‌کند.

جان مولر،‌ دستیار پژوهشی در آزمایشگاه موسسه ای.اند.ام تگزاس که در ساخت این نمونه همکاری داشته، می‌گوید:‌ "وقتی همه این چشم‌اندازها را با هم ترکیب کنید، شبکه‌ای به دست می‌آورید که به شما تصویری از هر جسمی که درون فریم است را نشان می‌دهد." یکی از امتیازهای بزرگ زیروتاچ، در دسترس بودن است. محققین در ساخت نمونه خود از حس‌گرهایی که معمولا در کنترل از راه دور تلویزیون‌ها پیدا می‌شود،‌ استفاده کرده‌اند. به گفته مولر،‌ ساخت این نمونه که برای تولید انبوه هم طراحی نشده، ‌450 دلار هزینه داشته است.

اما این فریم چه کاربردهایی می‌تواند داشته باشد؟ محققین کاربردهای زیادی برای آن متصور هستند، مثلا این که جراحان مبتدی درون آن حرکات دست خود را اصلاح و تمرین کنند. به همین ترتیب در بسیاری از کارهایی که نیاز به ظرافت حرکت دست دارد، ‌می‌توان از زیروتاچ برای آموزش و تمرین استفاده کرد. همچنین این فریم قابلیت‌های تعاملی دارد که صفحه‌های لمسی موجود فاقد آن هستند. یک نمونه،‌ استفاده از آن در محیط‌هایی است که نیاز دارید دستکش به دست داشته باشید. در محله بعد،‌ محققین می‌خواهند فناوری خود را گسترش دهند و آن را سه‌بعدی سازند.

دانیل ویگدور، متخصص علوم رایانه در دانشگاه تورنتو که ‌زیروتاچ را امتحان کرده، می‌گوید:‌ "تشخیصش خیلی سریع است. زیروتاچ می‌تواند همزمان لمس‌های فراوانی را تشخیص دهد و در واقع چند‌لمسی است. این در حالی است که نمونه‌های قبلی فقط می‌توانستند یک یا دو انگشت را تشخیص دهند." بن بدرسون،‌ متخصص تعامل انسان و رایانه در دانشگاه مریلند هم درباره زیروتاچ می‌گوید:‌ "خیلی خوب است! حس استفاده از آن،‌ شبیه هیچ حس دیگری نیست!"

نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۳/٢٢ توسط مستر کچل

ای شب از رویای تو رنگین شده
سینه از عطر تو ام سنگین شده
ای به روی چشم من گسترده خویش
شادی‌ام بخشیده از اندوه بیش
همچو بارانی که شوید جسم خاک
هستیم ز آلودگی‌ها کرده پاک

ای تپش‌های تن سوزان من
آتشی در سایۀ مژگان من
ای ز گندم‌زارها سرشارتر
ای ز زرین شاخه‌ها پُر بارتر
ای در بگشوده بر خورشیدها
در هجوم ظلمت تردیدها
با تو ام دیگر ز دردی بیم نیست
هست اگر، جز درد خوشبختیم نیست

این دلِ تنگِ من و این بار نور؟
هایهوی زندگی در قعر گور؟

ای دو چشمانت چمنزاران من
داغ چشمت خورده بر چشمان من
پیش از اینت گر که در خود داشتم
هر کسی را تو نمی‌انگاشتم

درد تاریکی‌ست دردِ خواستن
رفتن و بیهوده خود را کاستن
سرنهادن بر سیه‌دل سینه‌ها
سینه آلودن به چرکِ کینه‌ها
در نوازش، نیش ماران یافتن
زهر در لبخند یاران یافتن
زر نهادن در کفِ طرارها
گم‌شدن در پهنۀ بازارها

آه ای با جان من آمیخته
ای مرا از گور من انگیخته
چون ستاره، با دو بال زرنشان
آمده از دوردست آسمان
از تو تنهاییم خاموشی گرفت
پیکرم بوی همآغوشی گرفت
جوی خشک سینه‌ام را آب، تو
بستر رگ‌هام را سیلاب، تو
در جهانی اینچنین سرد و سیاه
با قدم‌هایت قدم‌هایم به‌راه

ای به زیر پوستم پنهان شده
همچو خون در پوستم جوشان شده
گیسویم را از نوازش سوخته
گونه‌هام از هُرم خواهش سوخته
آه، ای بیگانه با پیراهنم
آشنای سبزه‌زارانِ تنم

آه، ای روشن طلوع بی‌غروب
آفتاب سرزمین‌های جنوب
آه، آه ای از سحر شاداب‌تر
از بهاران تازه تر، سیراب تر
عشق دیگر نیست این، این خیرگی‌ست
چلچراغی در سکوت و تیرگی‌ست
عشق چون در سینه‌ام بیدار شد
از طلب پا تا سرم ایثار شد
این دگر من نیستم، من نیستم
حیف از آن عمری که با "من" زیستم

ای لبانم بوسه گاه بوسه‌ات
خیره چشمانم به راه بوسه‌ات
ای تشنج‌های لذت در تنم
ای خطوط پیکرت پیراهنم
آه می‌خواهم که بشکافم ز هم
شادی‌ام یک‌دم بیالاید به غم
آه می‌خواهم که برخیزم ز جای
همچو ابری اشک ریزم هایهای

این دلِ تنگِ من و این دود عود؟
در شبستان، زخمه‌های چنگ و رود؟
این فضای خالی و پروازها؟
این شب خاموش و این آوازها؟

ای نگاهت لای‌لای سِحر بار
گاهوار کودکان بی‌قرار
ای نفس‌هایت نسیم نیم‌خواب
شُسته از من لرزه‌های اضطراب
خُفته در لبخند فرداهای من
رفته تا اعماق دنیاهای من

نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۳/٢٢ توسط مستر کچل

برخلاف تصور خیلی ها که فکر می کنند عشق یکباره پیدا می شود و همیشه می ماند و یا حتی بیشتر می شود؛ واقعیت این است که عشق ممکن است یک لحظه ایجاد شود، اما همانند بذری است و در صورتی باقی می ماند و رشد می کند که در زمین مناسبی جای گیرد، آب و نور کافی به آن برسانیم؛ مرتب آفت کشی کنیم، آن را تغذیه کنیم و مستمراً به آن رسیدگی نماییم.

چگونه عشق به مرور کمرنگ می شود یا از بین می رود؟

ما عاشق ایده آل ها و کمال ها می شویم و از نقصان ها می گریزیم. شاید تعجب کنید اگر بدانید معمولا انسان ها عاشق یک موجود کامل و بدون نقص در ذهن خود می شوند و هنگامی که این تصویر ذهنی را با یک دختر یا یک پسر در اطراف خود منطبق می کنند، به آن نام عشق می نهند. پس عشق به آن دختر آن وقتی رشد می یابد و قلب ما را به تپش وامی دارد که او خود را منطبق با تصویر ذهنی ما ارایه دهد و هنگامی که به مرور او را متفاوت از ذهنیات خود ببینیم، عشق ما رو به افول می رود. اما این که تصویر ذهنی ما چگونه باید در بیرون شکل بگیرد و حفظ شود نیاز به تخصص و منطق دارد، لذا عشق مافوق عقل است، یعنی این که باید از مسیر عقلانی و منطقی گذر کند و بالاتر از تفکر خام ما باشد، نه برعکس. یعنی عشق نباید مادون فکر باشد. عشقی که مادون باشد و از سطح پایین تری برخوردار باشد، ارزش ندارد تا برایش بمیریم.

پس اگر در زندگی به مرور دریافتیم همسرمان از زیر بار وظایف و مسوولیت های خود شانه خالی می کند، لذت های خود را محور قرار می دهد و هنوز "من" بودن محور فکری اوست. این گونه می شود که کسالت مزمن عشق، را به چشم خواهیم دید. از دیگر آفت هایی که ما به عشق می رسانیم، می توان به موارد زیر اشاره کرد:

عدم انعطاف پذیری

عدم انعطاف پذیری نسبت به مسایلی که در زندگی با آن روبه رو هستیم. مثلا اگر تعصب روی روش و سلیقه های خود داشته باشیم و به علاقه ها، سلیقه ها و شیوه های زندگی همسرمان، مکرراً انتقاد کنیم یا به آن اهانت کرده یا آن را مسخره کنیم.

کمال گرایی افراطی

از آن جا که در ناخودآگاه عاشق "خوبی مطلق"، "مثبت مطلق" و "کمال مطلق" شده ایم و خود را آخر معرفت و خوبی ارزیابی کرده ایم، به مرور این ارزیابی خطا، خود را به ما نشان می دهد و دچار مشکل می سازد. او هرگز نمی تواند انتظارات و توقعات ایده آلی ما را برآورده کند. او هم یک انسان مثل بقیه انسان هاست و بدیهی است که نقاط ضعف زیادی نیز در کنار نقاط مثبت و نقاط قوت خود دارد.

عدم مهارت زندگی

مهارت های کافی جهت رسیدگی به بذر عشق را نداریم. مهارت های ارتباطی زندگی را کسب نکرده ایم، مقابله یا تنش ها و مشکلات را تجربه نکرده ایم، نحوه سازگاری با مسایل زندگی را نیاموخته ایم، همه و همه موجب ناکارآمدی ما در ایجاد عشق و آرامش در زندگی می شود. در حیطه و مرزهای همسرمان دخالت می کنیم و به نام عشق و دوست داشتن وی را کنترل کرده و قفس نامریی انتظارات خودمان، او را محبوس و زندانی می کنیم.

عدم رعایت حریم خانواده و مرزهای زندگی

به وظایف خود در زندگی آگاهی ندایم یا مرزهای مسایل زندگی و مشکلات خانواده را رعایت نمی کنیم. مثلا موارد مربوط به خانواده را به بیرون منتقل می کنیم. مشکلات را به دلسوزان خود مثل پدر، مادر، دوستان، فامیل، حتی همسایگان و... در میان می گذاریم یا در حیطه و مرزهای همسرمان دخالت می کنیم و به نام عشق و دوست داشتن وی را کنترل کرده و قفس نامریی انتظارات خودمان، او را محبوس و زندانی می کنیم. مثلا به علایق او، دوستان وی، نحوه لباس پوشیدن او، شیوه راه رفتن و حتی طرز تفکر و احساسش انتقاد کرده و او را در تنگنا قرار می دهیم و در نهایت آزادی را از او می گیریم.

مشکلات شخصیتی و انتظارات غیر واقع

توقعات بی جایی به لحاظ مسایل شخصیتی خود، از همسرمان داریم، که برآورده شدنی نیست و برآورده نمی شود. مثلا یک نفر با اختلال شخصیت وسواسی، یاد نکته سنجی می کند و معیارهای زیادی در ذهنش دارد و با ریزبینی بیش از حدی که به همسرش نشان می دهد و او را در چهارچوب خشک و در قالب معیارهایی که تعیین کرده؛ حبس می کند و عرصه را بر او تنگ می نماید. یا کسی که اختلال شخصیت پارانویید دارد و بدبین است، با سوءظن ها و بدبینی هایی که آنها را در ذهن خود می بافد، همسرش را همیشه در نقش یک دشمن و جاسوس می بیند.

لذت طلبی و خودکامگی

ما باید در چهارچوب خانواده، خود را مقید به بعضی امور کنیم. وقتی که لذت های خود را که در خارج از خانواده است به صورت افراطی دنبال می کنیم و توجهی به خواست و میل خانواده نداریم، به مرور زندگی یک طرفه و بی روح می شود. زن و شوهر هر کدام دنبال تمایلات خاصی در خارج از خانواده هستند و لذت بردن از یکدیگر را درک نمی کنند. عشق عمیق تر از آن است که لحظه ای خلق شود یا در لحظه ای بمیرد. هم به وجود آمدن عشق مستلزم صبر، سختی و زمان است و هم از بین رفتن آن به علت مسایل مختلفی است که در طی زمان و به وسیله زوجین ایجاد می شود.

عدم مهارت های ارتباطی

نمی توانیم ارتباط موثری با همسرمان برقرار کنیم، حرف هم را نمی فهمیم. هر کدام به ظاهر منطقی صحبت می کنیم ولی نمی توانیم یکدیگر را قانع کنیم. توجه کافی به احساسات، خواسته ها و صحبت های یکدیگر نداریم. گوش شنوا و تحمل ارتباط موثر را از هم دریغ می کنیم. در رساندن حرف های خود به یکدیگر آنها را تحریف می کنیم یا آن قدر مبهم رفتار کرده یا صحبت می کنیم که دیگری را به خطا می اندازیم. در واقع مهارت های ارتباطی را نمی دانیم.


اگر گویند "لحظه ای است روییدن عشق..." پس این هم شاید درست باشد که "لحظه ای است مردن عشق". ولی عشق عمیق تر از آن است که لحظه ای خلق شود یا در لحظه ای بمیرد. هم به وجود آمدن عشق مستلزم صبر، سختی و زمان است و هم از بین رفتن آن به علت مسایل مختلفی است که در طی زمان و به وسیله زوجین ایجاد می شود.

آن چه که اکثرا افراد با هم اشتباه می گیرند؛ "هوس" و "عشق" است. "هوس"، میلی شدید برای پاسخ آنی به یک نیاز جسمانی و روانی است که به خود رنگ رمانتیک می گیرد و یک استدلال به ظاهر عقلانی نیز در پی دارد و پس از ارضا تا زمان نیاز بعدی محو می شود. هوس شامل آن چیزهایی از وجودتان است که شما نقشی در آن نداشته اید. فقط احساسی هست که در خود برای ارضا نیاز می بینید. اما "عشق"، دوام دارد و مهارت های زوجین به رشد آن کمک می کند. دو طرف با برنامه و انرژی آن را رشد داده و تداوم می بخشند و از آن نگهداری می کنند و بیشتر از آن که احساسی باشد، متشکل از احساس و منطق است.

نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۳/٢٢ توسط مستر کچل

داشتم به حرفهای یک معتاد گوش میدادم که میگفت :

این دردی که من گرفتارش شدم رو زمونه بود که انداخت تو دامن من

من که از اولش ایجوری نبودم. یادم میاد وقتی که 5-6 سالم بود چون اوضای خونواده ام زیاد خوب نبود که نه اصلا خوب نبود 5شنبه جمعه ها میرفتیم امامزاده محلمون تا هرکسی که هر چیزی میاورد واسه سوابش به بقیه تقس میکرد .ما حمله کنان میرفتیم و همچین از دست اون بنده خداها میکشیدیم که انگاری از قحطی اومدیم که واقعا از قحطی اومده بودیم.

اون شب میشد سرمونو با شکمی پر روی بالش گل گلی بزاریم و بخوابیم .

نوجوون هم که شدیم عین سگ کار میکردیم و حمالی برای فقط یه لقمه نون که اونو تقدیم اون نامادری کنیم .20 سالم بود دیگه نمی تونستم این همه بدبختی رو تحمل کنم وقتی که بابام از طبقه 12 یه ساختمون خراش تو نیاورون پرت شد پایین دیگه کمرم شکست نتونستم تحمل کنم رفتم بسمت دود و دم تا این همه بدبختی رو از یاد ببرم و تو خماریام سوار ماشین بنزم میشدمم و خونه ویلاییم تو بالای شهر رو معامله میکردم.

فکر نکنید که همه از خوشی معتاد میشن خیلیا مثل منن از بدبختی به اینجا میرسن

نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۳/۱٩ توسط مستر کچل

روزهای کودکیتان را به خاطر دارید؟
آن روزها هیچ چیز به نظرتان پیجیده نمی رسید. تنها چیزی که به آن فکر می کردیم مداد رنگی و شکلات و عیدی بود. چیزهایی که نمی دانستیم هیچ اهمیتی برایمان نداشتند چون به چیزهایی که احتمال داشت اذیتمان کنند کاملاً بی توجه بودیم. اما هرچه سنمان بالاتر رفت نسبت به چیزهای اطرافمان حساسیت بیشتری پیدا کردیم. مثلاً زندگی و مرگ، دوست داشتن و جدایی، موفقیت و شکست. متوجه شدیم که تقریباً هر روز مجبوریم که نگران آدم ها و اتفاقات مختلف باشیم.

با اینحال، همیشه این را به یاد داشته باشید:
هیچوقت فکر نکنید که این چیزها مسئول احساس شما هستند. اتفاقات و موقعیت ها نیستند که آزارتان می دهند، این نگرش شما به آنهاست که چنین حسی ایجاد می کند.

چیزهای ساده را جدی بگیرید: به قدرت لبخند و خنده، بوسه و آغوش اعتماد کنید. مهربانی، صداقت، رویا و خیال را باور کنید. مثبت زندگی کردن اولین قدم برای خوشبختی است.


خود را رها کنید

به اشتباهاتتان بخندید


احتمالاً وقتی را به خاطر می آورید که میخواستید سخنرانی کنید و یکدفعه احساس کردید که ذهنتان در وسط سخنرانی خالی شد. حسابی ترسیده بودید. اما به احتمال خیلی زیاد شنوندگانتان ظرف یکی دو روز به کلی آن را فراموش کرده اند. همه ما گه گاه خراب می کنیم. اما خوشبختانه مردم این چیزها را خیلی زود فراموش می کنند.


اطرافتان را با چیزهایی پر کنید که دوست دارید.

از لحظاتتان فیلمبرداری کنید و آن را بعنوان یادگاری نگه دارید.

خودتان را از آدمهایی که ناراحتتان می کنند دور نگه دارید.

اگر کارتان با وجود اینکه حقوق بالایی دارد اما برایتان خسته کننده است، قبل از اینکه از آن بیرون بیایید، کاری پیدا کنید که دوست دارید.

اگر کسی میخواهد مجبورتان کند که حرفش را قبول کنید با اینکه به هیچ وجه با او موافق نیستید، از آنها دوری کنید.

اگر مسافرتی بهتان پیشنهاد شده، حتماً بپذیرید.

درستان را ادامه دهید.

هیچوقت نمی دانید که چقدر می خواهید زندگی کنید پس از موقعیت های زندگی نهایت استفاده را ببرید.

برای خوشحال و خوشنود کردن دیگران به خودتان سختی ندهید. از عهده تان خارج است، هرچند ارزشش را هم ندارد. اما اگر می خواهید کار خوبی در حق کسی کنید، از عزیزانتان شروع کنید.

تناسب اندامتان را حفظ کنید. همان آدم جذابی باشید که همیشه تصور می کردید. قدردان سلامتیتان باشید.

فرضیات را کنار بگذارید. قبل از اینکه سخنرانیتان را خراب کنید، از فکر خراب کردن آن اعصاب خودتان را خرد نکنید. از اینکه ممکن است مصاحبه کاری را خراب کرده و کاری که می خواهید را از دست بدهید، از قبل نگران نباشید. بد نیست که انتظار اتفاقات بد را داشته باشیم اما نباید هم فقط انتظار اتفاقات بد داشته باشیم.

طرز تفکرتان را عوض کنید. وقتی کسی مسخره تان می کند، از سابقه خانوادگیتان انتقاد می کند یا برای اشتباهات گذشته محکومتان میکند، گوش هایتان را ببندید. لازم نیست هر چیزی که می شنوید را باور کنید. شما خودتان را بهتر از هر کس دیگری می شناسید. هیچوقت اجازه ندهید که برای خودتان افسوس بخورید.


یادتان باشد: اینکه بقیه آدم ها نسبت به یک موقعیت مشابه چه واکنشی می دهند خود را ناراحت نکنید. وقتی دیدگاهتان منفی شده است، ناراحتید، عصبانی هستید، حسودی می کنید یا امثال آن، بدون اینکه بدانید همه انرژی و اشتیاق خودتان را هم کور می کنید. باید سعی کنید این احساسات منفی را در پایینترین حد نگه دارید چون مغلوب شدن در برابر این احساسات باعث می شود غیرمنطقی رفتار کنید و تصمیمات نادرستی بگیرید.


همیشه به دنبال خوشبختی باشید

مطمئن باشید که می توانید به آن برسید

فقط باید بدانید که چه باید بکنید

نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۳/۱۳ توسط مستر کچل

فاطمه معتمدآریا

فاطمه معتمد آریا

فاطمه معتمد آریا که در میان دوستان و آشنایانش و اهالی سینما به نام مستعار سیمین معتمد آریا هم شناخته می‌شود، یکی از بازیگران سینمای ایران است. او در فیلم‌های کارگردانان بزرگ سینمای ایران چون بهرام بیضایی، محسن مخملباف، رخشان بنی اعتماد و بهمن فرمان‌آرا بازی کرده و بازی او بارها مورد توجه و تحسین قرار گرفته‌ است. او متولد سال ۱۳۴۰ در تهران و فارغ‌التحصیل بازیگری از دانشسرای هنر تهران است.

همکاری با گروه تئاتر دانشجویان دانشکده هنرهای زیبا و با صدا و سیما در زمینه کارهای کودکان و تئاتر زنده و عروسکی از سوابق هنری اوست. شروع فعالیت او در تلویزیون با عروسک گردانی مجموعه مدرسه موش‌ها در سال ۱۳۶۰ بود. او از سال ۶۴ بازیگری در سینما را با فیلم جدال آغاز کرد. از نقش آفرینی‌های محبوب معتمد آریا باید به بازی‌هایش در کنار ایرج طهماسب و حمید جبلی اشاره کرد. این سه نفر با همکاری در چندین فیلم از جمله کلاه قرمزی و پسرخاله، کلاه قرمزی و سروناز، دختر شیرینی فروش و یکی بود و یکی نبود یکی از موفق‌ترین گروه‌های هنری در سینمای ایران هستند.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

الیزابت امینی

الیزابت امینی

الیزابت امینی متولد اسفند 1354 در تهران می باشد. وی تحصیلات خود را در رشته روان شناسی نیمه کاره رها کرده و به علت علاقه به حرفه بازیگری به مطالعه و تحصیل در این زمینه اقدام نمود. دوره آموزش بازیگری را ابتدا در سال 1376 در آموزشگاه پویا شروع و به طور حرفه ای وارد کار تئاتر شده و با دو تئاتر کودک به گروه تاتر بزرگسالان وارد شده و برای اجرای نمایش سنگین الکترا مدت یک سال به تمرین این نمایش پرداخت که با کم لطفی هیات بازبینی مواجه شد و این تئاتر به روی صحنه نرفت. در سال 1379 و بخاطر بازی در فیلم خواب سفید دعوت به تست بازیگری شد که این فیلم آغازی برای شروع کار بازیگری خانم امینی شد.

لازم به ذکر است که خانم امینی حدود 10 ماه، به دلیل مشکل شخصی کلیه پیشنهادها را که عمدتاً فیلم های سینمایی بوده اند را رد کرده اند که دوره سکوت کاری ایشان محسوب می شود. آخرین کار وی مجموعه تلویزیونی وفا می باشد که در ایام عید نوروز 85 پخش شد.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

رضا عطاران

رضا عطاران

در سال 1347 در مشهد به دنیا آمد. دو خواهر بزرگتر از خود دارد. مدرک تحصیلی‌اش لیسانس است. سال 59 وارد حیطه تئاتر شد و از دکتر قطب‌الدین صادقی، مطالب زیادی آموخت. گاهی مجسمه سازی می‌‌کند، نقاش و خطاط ماهری هم است. تیم فوتبال هنرمندان را پایه‌گذاری کرد، اما بعدها از آن جدا شد. با ساعت خوش و مجید دلبندم اوج گرفت.

با حضور در جنگ "ساعت خوش" (مهران مدیری 1373) فعالیت هنری و بازیگری اش را آغاز کرد و خیلی زود به جرگه کارگردانان تلویزیونی پیوست. مجموعه های "خانه به دوش"، "متهم گریخت" و "ترش و شیرین" که عطاران آنها را کارگردانی کرده از مجموعه های پربیننده و برتر تلویزیون است. رضا عطاران در سینما هم موفق بود. او در آثاری از قبیل : کلید ازدواج (داود موثقی، 1377)، سیندرلا (بیژن بیرنگ، مسعود رسام، 1380)، کلاه قرمزی و سروناز (ایرج طهماسب، 1381)، هوو (علیرضا داودنژاد، 1384)، تیغ زن (علیرضا داودنژاد، 1385)، کلاهی برای باران (مسعود نوابی، 1385) نقش آفرینی داشته است.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

مهران مدیری

مهران مدیری

مهران مدیری متولد 1340 در تهران است. او که در خانواده ای هنردوست به دنیا آمده بود فعالیتهای هنری خود را از نخستین سالهای نوجوانی شروع کرد و تا قبل از ورود به رشته تئاتر در دانشگاه، در چندین اثر نمایشی به عنوان بازیگر شرکت نمود. تحصیلات آکادمیک او در رشته تئاتر به دلیل حضور او در جبهه های جنگ، ناتمام ماند اما عشق او به هنرهای نمایشی، بار دیگر او را به عرصه نمایش در تئاتر و رادیو کشانید.

او جدای اینکه به عنوان بازیگر در نمایشهای رادیویی حضور داشت در سال 1371 وارد سینمای حرفه ای شد. در "دیگه چه خبر" دستیار طراح صحنه بود و عضو گروه کارگردانی تهمینه میلانی. با نوروز 77 دوباره به جعبه جادویی برگشت اولین تصویرش را مردم بعد از پنج سال نشناختند و موهایش کاملا سفید شده بود. با جنگ 77 توانست 85 درصد مردم ایران را پای تلویزیون بنشاند. نبوغ او در عدم تکرار خود و نوآوری های پایان ناپذیرش است.

مدیری اولین کسی است که طرح برنامه های نود قسمتی و روتین را اجرا کرد. او اعتقاد دارد باید با مردم صادق و روراست بود. هنوز هم خیلی ها از سوژه ها و ایده های او کپی برداری می کنند. مدیری در موسیقی و خوانندگی هم دستی بر آتش دارد. حتی کنسرت هم اجرا کرده و تیتراژ شب های برره و باغ مظفر را خودش خوانده است. او اولین برنامه سازی است که پشت صحنه کارهایش را به مردم نشان داد. صداقت را بزرگ ترین صفت آدمی می داند. او معتقد است چرا مردم نباید حقایق، اشتباهات و تپق های ما را ببینند.

کارگردانی مجموعه های: ببخشید شما (1378)، پلاک 14 (1379-1378)، نودشب (1379) و طنز 80 (نوروز80)، بازی در یک سریال تلویزیونی بنام دردسروالدین (1380) و بازیگری و بازیگردانی فیلم سینمایی توکیو بدون توقف، که به نوعی ادامه روند تکمیلی تجربه های هنری او محسوب می شد، وی را به چنان پختگی و تجربه رسانیده بود تا بار دیگر اتفاق جدیدی را در عرصه کمدی نمایشی ایران به ثبت برساند.

شبهای برره که در سال 84 ساخته شد و به روی آنتن رفت، جایگاهی بود تا حرفهای در گلو مانده جامعه به زبان بیاید. از دردها، مشکلات و ناهنجاری های فرهنگی مردم ایران که سالها در قالب سنت ها و آداب و رسوم غلط و بی ریشه دامنگیر آنان شده بود. مدیری و گروهش در طی چند ماه سختی ها و ناهمواری های زیادی را تحمل کردند و از زیر تیغ تیز بی مهری ها، کوته فکری ها، انتقادهای تند و شایعات بی اساس گذشتند تا شبهای برره بار خود را سالم به مقصد برساند ... امروز او معتقد است بیش از آنچه که باید، برای کار وقت صرف کرده است. هنوز هیچ چیز معلوم نیست. اما نا گفته پیداست که عرصه طنز تلویزیونی ایران، بدون حضور او چیزی کم دارد.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

فاطمه گودرزی

فاطمه گودرزی

فاطمه گودرزی که تا مقطع دیپلم در رشته اقتصاد تحصیل کرده متولد ۱۳42 می‌باشد و در سال 1367 با مجموعه تلویزیونی گالشهای مادر بزرگ فعالیت بازیگری خود را آغاز کرده است. او که در آثاری چون بخاطر همه چیز، خانه خلوت، مهاجران، جنگ نفت کشها، افسانه مه پلنگ درخشیده بود با بازی در فیلم می خواهم زنده بمانم ثابت کرد که تا قبل از این توانایی هایش را نادیده گرفته بودند. در سیزدهمین جشنواره فیلم فجر بازی اش به عمد نادیده گرفته شد، اما در دوره بعدی، جایزه اش را برای بازی در فیلم غزال گرفت. تا مدتها بعد از می خواهم زنده بمانم، دیگر فرصت نمایش توانایی هایش را پیدا نکرد تا اینکه در مجموعه تلویزیونی دردسر والدین بار دیگر ثابت کرد که همچنان توانایی هایش نادیده گرفته می شود.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

فلامک جنیدی

فلامک جنیدی

فلامک جنیدی متولد سال 1351، پدرش مشهدی است. دو خواهر و یک برادر دارد، سوم دبیرستان بود که تصمیم گرفت روزی بازیگر شود، در دانشگاه نمایشنامه‌نویسی خوانده است اولین باری که مردم با چهره او آشنا شدند ایفای نقش در "جنگ 77" بود و پس از آن ببخشید شما، جایزه بزرگ، بدون شرح، شب‌های برره و... او با رامین ناصر نصیر هم دانشگاهی بود و توسط وی به مهران مدیری معرفی شد. فلامک جنیدی طی سال‌های اخیر یک پای ثابت مجموعه‌های طنز بوده است.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

مصطفی زمانی

مصطفی زمانی

مصطفی زمانی متولد ۱۳۶۱ و زاده شهر برنج و دریا یعنی فریدون کنار است. تحصیلات خود را در رشته مدیریت صنعتی گذرانده است. از بچگی عاشق بازیگری بوده وقتی وارد دانشگاه شد به بازیگری در تئاتر پرداخت. او معتقد است فضای رشد پیشرفت برای جوانان و نوجوانان علاقه مند در شهرستانها کم و محدود است.

او از طریق دوستانش متوجه شد برای سریال یوسف دنبال بازیگر هستند ابتدا هیچ شانی برای خود قائل نبود روز اول تست هول شده و دیالوگهایش را فراموش کرد! پیش از تست دوم کتاب یوسف در آینه تاریخ را خواند بعد از تست دوم قراردادی 6 ماهه امضا کرد. اولین باری که مصطفی جلوی دوربین رفت ۸ بهمن ۱۳۸۳ ساعت ۱۱ صبح بود. آن هم بازی در نقش یوسف و در سکانس شکنجه کردن یوسف به دستور بانو زلیخا که به قول خودش سخت ترین سکانس کارش در یوسف پیامبر بوده است. اوایل سریال او آنقدر در فشارهای روحی قرار گرفت که ۲ بار استعفا داد.

یکی از منتقدان نام او را آقای شانس گذاشته چرا که او از بین ۳۰۰۰ نفر برای نقش یوسف انتخاب شده است. کاندیداهای نقش یوسف حتی از بین خارجی ها هم بودند و او توانست آنها را هم عقب بزند.
قرارداد مصطفی زمانی عجیب ترین قرارداد در تلویزیون برای ساخت یک سریال بود چرا که در یکی از ماده های این قرارداد ثبت شد هر وقت چهره بهتری از زمانی پیدا شد او کنار برود. مصطفی زمانی یکی از معدود بازیگرانی است که در کوچه و خیابان هیچ کس او را نمی شناسد و باورش نمی شود او همان یوسف سریال تلویزیونی است.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

علی صادقی

علی صادقی

علی صادقی متولد 14 آذر 59 است و در بیمارستان طرفه تهران متولد شده است. مدرک تحصیلی اش فوق دیپلم کامپیوتر است. پدرش تراشکار و مادرش خانه دار است یک خواهر کوچکتر و یک برادر بزرگتر از خودش دارد. با مجموعه آفتاب عالم تاب ساخته امیر سماواتی و مازیار حبیبی نیا وارد عرصه ی سینما شد. او در مجموعه های تلویزیونی دیگری از قبیل: کوچه اقاقیا (رضا عطاران)، پشت کنکوری ها (پریسا بخت آور)، خانه به دوش (رضا عطاران)، متهم گریخت (رضا عطاران)، 3 در 4 (مجید صالحی) شرکت داشته و همینطور حضور در فیلم های پیک نیک در جنگ، هشت پا، هوو، اگه میتونی منو بگیر، تیغ زن، حرکت اول، چپ دست، پیک نیک در میدان جنگ، آقا و ... را در کارنامه هنری خود دارد.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

کتایون ریاحی


کتایون ریاحی

کتایون ریاحی متولد 1340 است. مدرک تحصیلی اش لیسانس ادبیات و مردم شناسی است. با نویسندگی برای کودکان شروع کرد و با فیلم "خبرچین" به سینما آمد. اما فیلم در نیمه راه متوقف شد و او برای بازی در فیلم "پاییزان" انتخاب شد. در آن زمان در سینما چندان موفق نبود اما با بازی در مجموعه "پدرسالار" توانست خود را مطرح کند و حضور او در مجموعه های "روزهای زندگی" و خصوصا سریال "پس از باران" و پس از آن در "شب دهم" از او چهره محبوبی ساخت.

او پس از پنج سال دوری از سینما با بازی در "شام آخر" مهمترین و زیباترین بازی دوران زندگی خود را به معرض نمایش گذاشت و برای بازی در همین فیلم کاندیدای جایزه بهترین بازی نقش اول زن از بیستمین جشنواره فیلم فجر شد. "این زن حرف نمیزند" دیگر فیلمی بود که توانایی های کتایون ریاحی را به رخ همگان می کشید. ریاحی برای بازی در این فیلم هم کاندید جایزه از هفتمین جشن خانه سینما شد.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

مریم کاویانی

مریم کاویانی

مریم کاویانی در سال 1349 به دنیا آمد. پدر و مادرش اصالتی مازندرانی دارند، خودش در اهواز به دنیا آمده و حالا در تهران زندگی می‌‌کند. شغل اصلی‌اش پرستاری است اما سرنوشت طوری رقم خورد که در سال 1381 بازیگری را آغاز کرد. او در 32 سالگی پا به وادی بازیگری گذاشت. اولین کارش یک اثر سینمایی به نام "رویای جوانی" به کارگردانی نادر مقدس بود و پس از آن "تردست"، "اسپاگتی در هشت دقیقه"، "مخمصه" و "هوو"، اما با مجموعه "او یک فرشته بود" کار علیرضا افخمی که در رمضان سال 84 از تلویزیون پخش شد، خیلی از علاقه‌مندان هنر با او بیشتر آشنا شدند و آن سریال باعث شد که از آن سال به بعد بیشتر به کارهای تلویزیونی روی بیاورد. او در مجموعه های تلویزیونی "به دنیا بگویید بایستد"، "روز رفتن"، "شکرانه"، "خط‌شکن" و "روزگار قریب" حضور پیدا کرد و تا حالا در بیش از 30 اثر سینمایی و تلویزیونی بازی کرده است.

او می گوید: دلم می‌‌خواهد به جوانان بگویم سعی‌شان این باشد که با خودشان روراست باشند و دلشان برای خودشان بسوزد. به خانواده‌ها می‌‌گویم که قدر کانون گرم زندگی‌شان را بدانند و از لحظه لحظه آن لذت ببرند و اسیر زندگی و رویاهای کاذب نشوند.

نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۳/۱۳ توسط مستر کچل

نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۳/۱۳ توسط مستر کچل
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : سامانه پیام کوتاه همراه  
قالب وبلاگ